جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

590

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

« بوهم » « 1 » كه به‌زودى همسر ريشار دوم پادشاه انگلستان مىشد از او پشتيبانى مىكرد . آنگاه چنين تصويب نمودند كه گزارش امر را به جانب پاپ بفرستند . پاپ به او دستور داد كه به‌نزد وى برود و در مقابل او قرار گيرد . او فهميد كه در چنين وضعى رفتن به نزد پاپ زندگى وى را به‌خطر خواهد انداخت و از رفتن نزد پاپ و پذيرفتن دعوت وى ، خوددارى نمود . دكتر ويكليف دوست بزرگى داشت به نام جفرى چاوسر كه شاعر بود و او را در مبارزه به‌خاطر آزادى ، با تمام نيرو و اصرار تقويت مىكرد . اين شاعر بسيار هوشمند و نكته‌سنج و باريك‌بين و حساس بود و « آن » دختر پادشاه « بوهم » از دوستان مورد توجه وى به‌شمار مىرفت و از جمله زنانى بود كه از او مىخواستند كه درباره آنان غزلى بسرايد ! و او از همه اين شرايط و اوضاع ، در تأييد و يارى « ويكليف » براى دفاع از آزادى استفاده مىنمود . پدران روحانى و اشراف از اينكه نمىتوانستند « ويكليف » را از بين ببرند و تعليمات وى مرتب در بين مردم گسترش مىيافت و در دل‌هاى توده جاى مىگرفت ، بسيار خشمناك بودند . . . و خشم آنان در آن هنگام فرو نشست كه پس از آنكه چهل سال از مرگ وى مىگذشت گورش را شكافتند و استخوان‌هاى او را درآورده و آتش زده خاكستر ساختند ! . * * * ولى اگر آنان نتوانستند « ويكليف » را زنده بسوزانند ، توانستند

--> ( 1 ) . emehoB قسمتى از چكسلواكى است كه پايتخت آن پراك است . م